+ کلمه

خدایا! وجودم اشک شده است. همه وجودم از اشک می‌جوشد، می‌لرزد، می‌سوزد و خاکستر می‌شود. اشک شده‌ام و دیگر، هیچ. به من اجازه بده که در جوارت قربانی شوم و برخاک ریخته شوم و از وجود اشکم، غنچه‌یی بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد. خدایا! می‌خواستم که سر بر آسمانت بگذارم و زارزار بگریم تا همه عقده‌های فشرده شده در ضمیر ناله خودم را آرام کنم. ناگفتنی‌های فراوان داشتم که می‌خواستم با تو در میان بگذارم

رازهای نهفته، نیازهای سوزان درونی، آه‌های زندانی، ناله‌های فشرده شده، همه‌ وهمه را می‌خواستم با تو بازگو کنم. می‌خواستم به دریا روم و قلب مالامال از دردم را به امواج خروشان بسپارم تا ضربه‌های موج، پاره‌های غم را از قلبم بکند و تکه‌تکه به دریا ببرد و قلبم را چون قطعه بلور، پاک و صاف بکند. می‌خواستم سوز گردم، ذوق گردم، شوق گردم، عشق گردم، روح گردم، موج گردم، شمع گردم، نور گردم، اشک گردم، شور گردم، و بالاخره کلمه شوم که نخستین تجلی خداست...

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
تگ ها: مذهبی