+ شکوفه های بهار نارنج

خداوند! نه در تن من توانی هست که بازیچه شعله های قهرت شوم و نه در باور من گنجایشی، که دست های پر از امید، خالی به سینه ام برگردد.

مهربان پروردگارا!

در حالی دست هایم را به بهشت اجابتت بلند کرده ام، که به شکوفه های بهار نارنج رحمتت ایمان دارم. در حالی که نیازمندی ام را به بی نیازی ات گره زده ام. با این که خو کرده به اسارت تنم و بال و پر بسته قفس بدن، اما خوشم که زیر چتر آسمان مهربانی ات نفس می

کشم.

 

 

 

 

ابراهیم قبله آرباطان

 

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
تگ ها: امید