+ ...و تو از غدیر آغاز شدی

...و تو از غدیر آغاز شدی

تو همان لحظه آغاز شدی؛ همان جایی که گرمای کویر، بند بند آدمی را تبخیر می کرد و ظهرِ بیابان، آن همه چشمان مشتاق را با حیرت می نگریست، همان جایی که حجة الوداع، رو به پایان بود و رسول مهر، دست های روشنگر پس از خویش را به کائنات نشان می داد.

و تو آغاز شدی؛ اگر چه آغاز تو را پیش ترها، لیلة المبیت و خیبر گواهی داده بودند، اگر چه تو را از ازل، پابه پای محمد، رقم زده بودند.

اتمام نعمت

هفت بند آسمان محکم شد؛ از آن روزی که تو بر فراز غدیر ایستادی و دستت، ستون مشیّد عرش، روبه پروردگار، بالا رفت.

تاریخ، از پیچ و خم سالیان و از پسِ خوابِ سر در گریبانش گردن کشید، تا جبل النورِ ولایت را ببیند و شانه های نخستِ امامت را بشناسد.

...و خدا، با تو، با غدیرِ تو دینش را کامل کرد و نعمت هایش را بر مؤمنینِ آخرالزمان، تمام... .

در امان ولایت تو...

این ردای عصمت، این خلعت موزون امامت، چه برازنده است بر قامت خیبرشکنِ تو!

این بزم شادمانی و تبریک، این عید مودّت و سرور، چه شکوهی دارد در پای دامان تو!

آه، امیر یگانه عدالت و امانت، خوش به روزهای از این پس که به یمن تو در تقویم هستی سبز می شوند و تا قیامت از تو، با نام تو در امانِ ولایتند!

عرشیان، نام تو را دست به دست می برند و دست افشانی می کنند.

گوش کن؛ رامشگرانِ ملکوت، تو را صدا می زنند:

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

زینت تاج و نگین از گوهر والای تو...

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
تگ ها: مذهبی