+ می بینی

خدایا! محبوبی بهتر از تو سراغ ندارم و معبودی پرستیدنی تر از تو... تویی که در تمام لحظات با منی و در همه جا، حضور داری... هرگاه اراده کنم، صدایم را می شنوی، سخنانم را گوش فرامی دهی و احوالم را می بینی.؟ می بینی؟

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٤
تگ ها: مذهبی


+ ماه عاشقی

خدایا! مرا در زلال مهربانی ات تطهیر کن!

بگذار پروانه وار، بر مدار روشن کرامتت بچرخم!

در من هزار هزار فانوس مغفرت روشن کن!

هزار پنجره از اشتیاق، به روی جانم باز کن!

کوتاهی دستانم را به بلندی ستاره های اجابت برسان.

زنگار برگیر از آیینه وجودم!

بر بدی هایم لباس عفو بپوشان!

بر عیب هایم پرده بپوشان!

به زانوانم توان ایستادن بده!

مرا کمال ببخش تا شایسته سجده فرشتگان گردم.

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۳٠
تگ ها: مذهبی


+ شادی از تقویمم بی تو رفت و بر نگشت

 

 

 امروز  شانزدهم تیر ماهه ....سومین ماهگرد نبودن تو مادر عزیزم ...این روزا که میشه حالم خیلی بد میشه یعنی از پانزدهم ماه که میشه حالم بد میشه .اون روزای سخت  محاله فراموشم بشه اون روزها اون روزهای لعنتی کاش یادم بره ولی می دونم که نمیره هر کاری می کنم که یادم بره نمیشه هر روز صبح که بلند میشم اولین چیزی که میاد تو ذهنم نبودنه توست عزیزم ...دیروز همش تو خوابام بودی هم ظهر هم شب نمی دونم انگار تو هم دلت برای من خیلی بیشتر تنگ شده  دیروز بعد از ظهری که تو خوابم اومدی وقتی سر تو روی سینه ام گذاشتی یه طوری گفتی آخیش که انگار سالهاست ازم دوری مثل اونوقتها که مینشتی و حساب میکردی و می گفتی می دونی چند ماهه ندیدمت ؟.......... اگه سه ماه بود  می گفتی شیش ماه  واگه بیشتر که واویلا  یه دفعه می گفتی یه سال  و خلاص ....حالا میدونی چند ماهه ندیدمت با تقویم تو حساب کنم یا با تقویم خودم ......خودت بگو ........به من باشه که انگار سالهاست ندیدمت که ثانیه های این روزها اونقد سخت میگذره  که اصلا تو هیچ تقویمی حساب روز و ما هشو نمیشه کرد ............انگار با رفتنت شادی از تقویمم رفته حتی روزهای شاد هم نمیتونه برام شادی بیاره ...دیروز که تو خوابم سرت رو  روی سینه ام گذاشتی احساس اون روز ها بهم دست داد آخ که چه احساس خوبی بود ولی امروز دلم بیشتر گرفته ...امروز شانزدهم ماهه همون روز بدی که تو برای همیشه رفتی و چه سخت بود و توانفرسا ......اونقدر سخت که هنوزم که هنوزه باورم نمیشه که واقعا رفتی ...کاش یه روزی باورم بشه.......باورم بشه منم یه روزی میام پیشت ............نمی دونم کی ولی میام .............شاید کارهای نا تموم زیادی دارم که باید انجام بدم ............کارهایی که تو خواستی ...............به امانت داریم شک نکن  و ازم نا امید نشو ..........من لیاقت اعتمادتو دارم ............خودت میدونی ......راستی نانی جونم  دیروز نیمه شعبان بود .........امام زمان جونم شرمند ه ام  دیروز وامروز خیلی گریه کردم منو ببخش .........میدونم تو روزایی که متعلق به توست گریه جایی نداره اما منو ببخش بخاطر دلتنگی هام  وازم بگذر .........حتی یاد سالهایی که با مادری این اعیاد رو میرفتیم جمکران هم غمگینم می کنه دست خودم نیست ...........خودم هم نمی دونم چی داره به سرم میاد حس خوبی ندارم  همین طوری همش اشکام آویزونه ..........خیلی تنهام خیلی . 

 

 

پی نوشت 1.اعیاد شعبانیه رو به همه محبان اهل بیت تبریک میگم

پی نوشت2.مولای من منو ببخش ...بخشیدی دیگه ؟

پی نوشت 3.دیروز پرینازم مرد ...قناریم رو میگم ...چه روز خوبی روز نیمه شعبان حتی پرنده ها هم برای خودشون تقدیر دارن ...پرواز را به خاطر بسپار ........................پرنده رفتنی ست

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٦
تگ ها: مذهبی


+ طعم عطش و آفتاب

گُر می گیری، گرمت می شود، گرما زیر پوستت می پیچد و تو سوختن را در سلول های احساست، حس می کنی. دماسنج دلت را که نگاه کنی، گرمای وجودت دستت می آید. انگار در اجاق رگ هایت هیزم می سوزانند. گرما بالاتر از حدّی است که برف چشم هایت را آب نکند و سماور هیئت ها را به جوش نیاورد. گرما بالاتر از حدّی است که زیر دیگ های نذری را روشن نکند.

داغ می شوی. محرم هنوز سوژه داغی است. نفس هایش گرم و عطرآگین است. انگار در ریه هایش اسپند و عود می سوزانند. هر سال صدای گام هایش، کوچه ها و خانه ها را هوایی می کند و با اولین دق البابش، در به رویش می گشایند و این گونه، عطر نفس هایش در پیراهن شهر می پیچد.

محرم، سیاه پوش داغی سترگ، از راه می رسد، داغی مثل آه بلند فرات و گلوی سوخته خورشید، مثل مجمر چشم هایی نگران و عطش هایی سربریده.

شانه های درختان باغچه تکان می خورد. گل ها لب به مرثیه می گشایند و نغمه های معطرشان تا هفت کوچه می پیچد.

کربلا، بذری است پاشیده در زمین محرم؛ بذری که پوسته اش را شکافته و آن قدر ریشه کرده و قد کشیده که شاخه هایش روی دیوار هر خانه ای به چشم می خورد و میوه هایش را هر سال اهالی خانه دستچین می کنند، میوه هایی که طعم داغش، دهانت را می سوزاند. درختی که ریشه هایش داغ نوشیده است و شاخه هایش گرمای دو آفتاب را در سلول هایش ریخته و در آوندهایش عطش جریان دارد، باید میوه ای بدهد که طعم عطش و آفتاب داشته باشد

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٦
تگ ها: مذهبی


+ ...و تو از غدیر آغاز شدی

...و تو از غدیر آغاز شدی

تو همان لحظه آغاز شدی؛ همان جایی که گرمای کویر، بند بند آدمی را تبخیر می کرد و ظهرِ بیابان، آن همه چشمان مشتاق را با حیرت می نگریست، همان جایی که حجة الوداع، رو به پایان بود و رسول مهر، دست های روشنگر پس از خویش را به کائنات نشان می داد.

و تو آغاز شدی؛ اگر چه آغاز تو را پیش ترها، لیلة المبیت و خیبر گواهی داده بودند، اگر چه تو را از ازل، پابه پای محمد، رقم زده بودند.

اتمام نعمت

هفت بند آسمان محکم شد؛ از آن روزی که تو بر فراز غدیر ایستادی و دستت، ستون مشیّد عرش، روبه پروردگار، بالا رفت.

تاریخ، از پیچ و خم سالیان و از پسِ خوابِ سر در گریبانش گردن کشید، تا جبل النورِ ولایت را ببیند و شانه های نخستِ امامت را بشناسد.

...و خدا، با تو، با غدیرِ تو دینش را کامل کرد و نعمت هایش را بر مؤمنینِ آخرالزمان، تمام... .

در امان ولایت تو...

این ردای عصمت، این خلعت موزون امامت، چه برازنده است بر قامت خیبرشکنِ تو!

این بزم شادمانی و تبریک، این عید مودّت و سرور، چه شکوهی دارد در پای دامان تو!

آه، امیر یگانه عدالت و امانت، خوش به روزهای از این پس که به یمن تو در تقویم هستی سبز می شوند و تا قیامت از تو، با نام تو در امانِ ولایتند!

عرشیان، نام تو را دست به دست می برند و دست افشانی می کنند.

گوش کن؛ رامشگرانِ ملکوت، تو را صدا می زنند:

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

زینت تاج و نگین از گوهر والای تو...

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۳
تگ ها: مذهبی


+ نیایشهای روز عرفه

«خداوندا! رحیما، اندوهم را برطرف گردان و پنهان کردنی های مرا بپوشان و گناهم را ببخشا، و شیطانم را از من دور فرما و ذمّه ام را از همه تکالیف و حقوقی که دارم آزاد بساز، خدای من، درجات عالیه ای را در آخرت و دنیا نصیبم فرما!».

 

من ای خدا، آن بنده ای هستم که او را به دعا امر فرمودی و گفتی لبیک و سعدیک. اینک منم ای پروردگار، بنده افتاده در پیشگاهت، منم آن که پشتش از بار گناهان، سنگین گشته... رحمی کن و عنایتی فرما»

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥
تگ ها: مذهبی


+ لحظات آیینگی

ایستاده ام پای وعده ای که با تو داشته ام؛ ایستاده ام تا «قالوا بلی».

ایستاده ام تا رشته شوق بر گردنم افکنی. ایستاده ام و جز تو چاره ای نمی شناسم.

ایستاده ام تا شکر کنم بندگی ام را؛ نعمتی را که به من داده ای برای زیستن و بودن.

این لحظات آیینگی را از من مگیر.

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٢٢
تگ ها: مذهبی


+ باران نور

برخیز بیدار شو گوش کن صدای بال فرشتگان را می‌شنوى؟ نگاه کن باران نور را می‌بینى؟ عطر حضور را احساس می‌کنى؟ دلت را به او بسپار و وجودت را غرق تمنا کن امشب آسمان به زمین نزدیک می‌شود و کریمانه، دل‌های کویری را ستاره باران می‌کند.

امشب، شب قدر است؛ شبی که برتر از هزار ماه است، شبی که برتر از تمام عمر توست، شب تولدی دوباره، شبی که درهای آسمان باز می‌شود. شب قدر است.

قدرش را بدان؛ شاید فردایی نباشد.

پرواز را به خاطر بسپار. دستانت را به فرشتگان بسپار سلام بر لیله مبارکه قدر سلام سلامی تا صبح.

 

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
تگ ها: مذهبی


+ سلام بر تو ای ماه خدا! در کوچه های زمین درنگ کن. آرام‌تر از لحظه هایمان بگذر...

 

ما دل‌تنگ تو می شویم در غیابت؛ بیشتر در کنار دل هایمان بمان. سلام بر تو ای تجلی عشق خداوند! ای خوانِ گستردة کرم پروردگار! ای استجابت بی‌مضایقه! ای وفور برکات و بشارات! تو قاصد سبز خداوندی برای انسان، برای انسان گنهکار که آمده ای تا بار دیگر، بشر را به‌سوی خدا دعوت کنى. هر سال که تو می آیى، آمدنت نشان از آن دارد که خدا هنوز از انسان نومید نشده است، که خدا با وجود این همه عصیان و گناه، هنوز انسان را دوست می دارد و در پی رستگاری و هدایت بندگان خویش است.

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٠
تگ ها: مذهبی


+ عید بر عاشقان مبارک

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٤/٢٥
تگ ها: مذهبی


+ میلاد جوادالائمه

یا جواد الائمه ادرکنی


میلاد مسعود دردانه امام رضا بر همه شیعیان مبارک

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٢۳
تگ ها: مذهبی


+ زن بودن

آری زن بودن و زیستن، زن بودن در شمار آمدن، زن بودن و حرف زدن و محبت دیدن.

زن بودن و انسان بودن، حقیقت داشت. زیرا از پشت پرده های رحمتِ آسمان، کوثر رحمت آمده بود، کوثر زاینده انسانیت و بزرگی.

او آمده بود، تا زنگار حقارت را از روح زنان تحقیر شده بزداید. و باور انسان بودن را به آنها بچشاند.

او آمده بود، تا شعر راستین حقیقت را ـ که موسیقی حیاتش در دستان زن بود، ـ بسراید. و عشق را در جامدان تقوی و پاکدامنی و ایثار به انسان بیاموزد.

او آمده بود، تا زن باشد و زن را آن گونه که هست و آن گونه که باید باشد، بشناساند؛ زنی که دامانش زمین رویش درخت پاک و روشن امامت باشد و از آنجا زینب برخیزد و حسین.

زنی که خود نور بود و کوثر زاینده نور!

 

 

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۳/٤
تگ ها: مذهبی


+ بانوی آب وآیینه

حضرت فاطمه(س)، در آستانه طلوع فجر روز جمعه، بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، مکه معظمه را به نور دیده خویش منور ساخته و پا به عرصه وجود نهاد.

ایشان در سن حدود هشت سالگی همراه علی(ع) به مدینه مهاجرت کرد و در سال دوم هجرت، در آغاز ماه ذی‌حجه، با علی(ع) ازدواج کرد و دارای پنج فرزند به نام‌های حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن(ع) گردید.

ایشان بین نماز مغرب و عشا، در 13 یا 15 جمادی الاول، ‌یا سوم جمادی‌الثانی سال 11 هجرى، در سن 18 سالگی در مدینه به شهادت رسید.

برای حضرت، 22 لقب و اسم شمرده شده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

فاطمه، بتول، ‌زهرا، سیده، عذرا، حوراء، طاهره، راضیه، زکیه، مرضیه، محدثه، صدیقه، هانیه، رضیه، انسیه.

مهریه حضرت زهرا(س)، «مهر السنّه» بوده است یعنی حدود 500 درهم نقره.

حضرت، جهیزیه مختصر و ساده‌ای داشته‌اند که تمام ظروف آن از سفال بوده است؛ لذا پیامبر فرمودند: «خدایا! به زندگی قومی که گران‌مایه‌ترین ظروفشان از سفال است برکت بده!»

حضرت رضا(ع) در مورد راز نام‌گذاری حضرت زهرا به فاطمه(س)‌ فرمود: از پدرانم از رسول خدا نقل شده که فرمود: «من از این رو دخترم را فاطمه(س)‌ نامیدم که خداوند فاطمه(س)‌ و هرکس را که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور سازد»

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/٢۸
تگ ها: مذهبی


+ دلنوشته-من چه ناسپاسم

خدایا روزهای انتظارم را می شماری نگاههای مضطربم را می بینی می دانم می بینی و می شماری می دانم در قاب چشمانم هستی وهمه چیز را می بینی بی قراریهایم را با صبوری تحمل می کنی خدایا حدیث کسایم رامی شنوی  فاطمه وابوها وبعلها وبنوها همه اینها را می بینی و می شنوی من منتظر لطف توام منتظر نگاه تو ومنتظر احسان تو به حق فاطمه وابوها وبعلها و بنوها .که اگر نگاهم کنی که اگر احسانم کنی همه جا جار خواهم زد مهربانیت را لطفت را و احسانت را که فقط تو می توانی قلب مضطربم را آرامش ببخشی من منتظر لطف واحسان تو می مانم تا همیشه تا ابد و نتیجه هر چه باشد احسان توست ونشانه لطف بی منتهی تو که سراسر عمرم نتیجه احسان تست و من چه ناسپاسم که همچنان منتظر لطف دوباره توام ...



نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۳٠
تگ ها: مذهبی


+ انتظار یلدایی

 

وبازهم من واین انتظار یلدایی

ویک سوال مکرر چرا نمی آیی

پناه برده ام آقا به بغض و آه وسکوت

تورا که هرچه صدا میزنم نمی آیی


 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
تگ ها: مذهبی


+ حس سپاسگذاری

 

 

 

حس سپاسگذاری یک احساس است نه اجبار. احساسی است که قلب ما را به زندگی ونعمت های آن باز می کند. در زندگی چه ثروتمند باشید و چه فقیر، اگر ازداشته هایتان احساس شادی و رضایت کنید منفعت بیشتری برایتان خواهد داشت تااینکه به خاطر نداشته هایتان غمگین باشید. شکرگذاری باعث می شود به آنچهکه داریم فکر کنیم نه چیزهایی که نداریم. به همین دلیل موجب شادی وخوشبختی می شود نه غم.

شکرگذاری احساسی بسیار قوی است. راهی را به سمت عشق و لذت برایمان باز میکند. من وقتی احساس خدا شناسی و شکرگذاری می کنم، حس می کنم به همه منابعانرژی جهان وصل شده ام. وقتی استرس، تردید یا عجله داریم، آرامش خدا شناسیو سپاسگذاری را از خودمان دریغ می کنیم، درصورتیکه همان می تواند بهتریندرمان برایمان باشد.

 

خدایا

شکرت می کنم امروز

واسه سیب و پرتقالی که روی درختاس

واسه کره و عسلی که میتونم با چایی بخورم

واسه پرنده ها و گل ها

و همه نعمت هایی که به من و خانوادم دادی

شکرت می کنم خدا

 

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
تگ ها: مذهبی


+ تبریک

 

فرا رسیدن ماه ربیع الاول را  به همه دوستان تبریک می گویم

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۸
تگ ها: مذهبی


+ شهادت امام رضا

شهادت امام هشتم امام غریبان امام رضا را به همه شیعیان تسلیت میگویم


مگذار مرا در این هیاهو، آقا

تنها و غریب و سر به زانو، آقا

 


 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٤
تگ ها: مذهبی


+ قضای تو -

بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به قضایت دلخوش کن، و سینه‏ام را به موارد حُکمت گشاده فرما، و به من اطمینان ده که به سبب آن اقرار کنم که قضاى تو جز به آنچه خیر است روان نشده، و شکرم را بر آنچه از من باز داشته‏اى افزون‏تر از شکرم بر آنچه به من عنایت کردى قرار ده

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
تگ ها: مذهبی


+ کلمه

خدایا! وجودم اشک شده است. همه وجودم از اشک می‌جوشد، می‌لرزد، می‌سوزد و خاکستر می‌شود. اشک شده‌ام و دیگر، هیچ. به من اجازه بده که در جوارت قربانی شوم و برخاک ریخته شوم و از وجود اشکم، غنچه‌یی بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد. خدایا! می‌خواستم که سر بر آسمانت بگذارم و زارزار بگریم تا همه عقده‌های فشرده شده در ضمیر ناله خودم را آرام کنم. ناگفتنی‌های فراوان داشتم که می‌خواستم با تو در میان بگذارم

رازهای نهفته، نیازهای سوزان درونی، آه‌های زندانی، ناله‌های فشرده شده، همه‌ وهمه را می‌خواستم با تو بازگو کنم. می‌خواستم به دریا روم و قلب مالامال از دردم را به امواج خروشان بسپارم تا ضربه‌های موج، پاره‌های غم را از قلبم بکند و تکه‌تکه به دریا ببرد و قلبم را چون قطعه بلور، پاک و صاف بکند. می‌خواستم سوز گردم، ذوق گردم، شوق گردم، عشق گردم، روح گردم، موج گردم، شمع گردم، نور گردم، اشک گردم، شور گردم، و بالاخره کلمه شوم که نخستین تجلی خداست...

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٧
تگ ها: مذهبی


+ دعای باران-صحیفه سجادیه

بار الها بر محمد و آلش درود فرست، و فایده و برکت این ابرها را بر ما سرازیر کن، و آزار و زیانش را از ما بگردان، و به آن بر ما آفتى مرسان، و بر معیشتمان آسیبى نفرست. خداوندا  خشکى سرزمین‏هاى ما را به سقایت خود برطرف کن، و وسوسه قلوبمان را به رزق خود بیرون فرما...



نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٧
تگ ها: مذهبی


+ بخشی از دعای اول صحیفه سجادیه

حمد خدائى را که اوّل همه آثار هستى اوست و قبل از او اوّلى نبوده، و آخر است بى‏آنکه پس از او آخرى
باشد، خدایى که دیده بینندگان از دیدنش قاصر، و اندیشه
و فهم وصف کنندگان از وصفش عاجز است. به دست قدرتش آفریدگان را ایجاد کرد،
و آنان را براساس اراده خود صورت بخشید، آنگاه همه را در راه اراده خود راهى نمود،
و در مسیر محبت و عشق به خود برانگیخت، موجودات هستى از حدودى که
براى آنان معین فرموده قدمى پیش و پس نتوانند نهاد، و براى هر یک از آنان
روزى معلوم و قسمت شده‏اى از باب لطف قرار داد...

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢٢
تگ ها: مذهبی


+ میلاد

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
تگ ها: مذهبی


+ خداوندا

خداوندا! مرا وسیله صلح خویش قرار ده
آنجا که کین است؛بادا که عشق آورم
آنجا که تقصیر است ؛بادا که بخشایش آورم
آنجا که تفرقه است ؛ بادا که یگانگی آورم
آنجا که خطا است ؛بادا که راستی آورم
آنجا که شک است ؛ بادا که ایمان آورم
آنجا که نومیدی است ؛ بادا که امید آورم
آنجا که ظلمات است ؛ بادا که نور آورم
آنجا که غمناکی است ؛ بادا که شادمانی آورم

 

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
تگ ها: مذهبی


+ محرم

 

 

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است 

 


 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
تگ ها: مذهبی


+ بخشی از زیارت عاشورا

 

 

 

خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت )

و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱۳
تگ ها: مذهبی


+ بخشی از دعای کمیل

خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را مى‏درد
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل مى‏کند
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مى‏بندد
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم مى‏شود
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا مى‏فرستد
خدایا هر گناهى که مرتکب شده‏ام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٢
تگ ها: مذهبی


+ فصل آخر مناجات فرمانبرداران خدا

براستى تو بر هر چیز توانایى و به اجابت خواسته ام سزاوار به رحمتت اى مهربانترین مهربانان

 


 


 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها: مذهبی


+ یاریم کن

خدایا ... به من کمک کن تا آنچه را برایم رقم زدی با آرامش و صبر بپذیرم . مرا یاری کن تا پذیرفتن آن مرا در دعا کردن به درگاهت کاهل نکند ... یاریم کن تا آنچه را می خواهم تنها از تو بخواهم و خواستن و رسیدن به آن مرا از تو حتی لحظه ای دور نکند ...

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٠
تگ ها: مذهبی


+ آری

آری

من آن ستاره ام که فراموش گشته ام

و بی طلوع گرم تو در زندگانیم

خاموش گشته ام

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٤
تگ ها: مذهبی


+ فصل اول خطبه غدیر

ستایش خداى راسزاست که در یگانگى‏اش بلند مرتبه و در تنهایى‏اش به آفریدگان نزدیک است؛ سلطنتش پرجلال و در ارکان آفرینش‏اش بزرگ است. بی‏آن‏که مکان گیرد و جابه ‏جا شود، بر همه چیز احاطه دارد و بر تمامى آفریدگان به قدرت و برهان خود چیره است.همواره ستوده بوده و خواهد بود و مجد و بزرگىِ او را پایانى نیست. آغاز و انجام از او و برگشت تمامى امور به سوى اوست.

 


 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٤
تگ ها: مذهبی


+ بخشی بی نظیر از خطبه غدیر

کاری بر او دشوار نیست و ناله فریادخواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی‌سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.

و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.

فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده‌ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمان‌هایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم...

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳
تگ ها: مذهبی


+ عید غدیر

عید کمال دین .سالروز اتمام نعمت وهنگامه اعلان وصایت و ولایت

       امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢
تگ ها: مذهبی


+ یادمان باشد

 

 یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطا هست،خطایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدایاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم
تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم و شفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها: مذهبی


+ مبارک باد

 

سالروز تولد امام نهم شیعیان امام علی النقی بر همه دوستداران اهل بیت مبارک باد

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱
تگ ها: مذهبی


+ محبوبتر

و باز ازتو می خواهم :

خودت را محبوبتر از انچه غیر خودت است برای من قرار دهی  ، و محبت من را باعث خوشنودیت قرار دهی ، واشتیاقم به خودت را باعث دوری من از گناه و معصیت قرار دهی .

به من با چشم دوستی و مهربانی نگاه کن ، رویت را از من برمگردان و مرا در پیشگاهت از اهل سعادت و خوشبختی قرارده

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٩
تگ ها: مذهبی


+ منتخبی از دعای عرفه امام سجاد علیه السلام

خداوندا! یک لحظه مرا به خودم واگذار مکن و چیزهای خوبی که به من بخشیده ای، از من باز مگیر.

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
تگ ها: مذهبی


+ پناهگاه منی- بخشی از دعای عرفه

تو پناهگاه منی، به هنگامی که راه‎ها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می‎داری. و اگر پرده‎پوشی تو نبود از رسوایان بودم.

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٦
تگ ها: مذهبی


+ تبریک

 

 

پیشاپیش عید قربان را به همه مسلمانان تبریک می گویم مبارک باشد.

 

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٥
تگ ها: مذهبی


+ قسمتی از دعای عرفه

اقـرار دارم بـه ایـنـکه تو پروردگار منى و بسوى تو است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پیش از آنکه باشم

 


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٤
تگ ها: مذهبی


+ یاد بود

شهادت مظلومانه امام محمد باقر رابه همه شیعیان تسلیت می گویم

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢۳
تگ ها: مذهبی


+ پناه تو

مگر به سایه نام تو رو کنم پس از این

که در پناه تو امن است یا علی مددی




نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها: مذهبی


+ یاد ایام

شهادت امام جواد دردانه امام رضا را به همه شیعیان تسلیت می گویم

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۱٦
تگ ها: مذهبی


+ تبریک

دهه کرامت مبارک باد


با تاخیر ومعذرت از حضور منور حضرت معصومه تولد آن بانوی گرامی وکریمه اهل بیت و برادر بزر گوارشان  امام رضا را به پیشگاه امام عصر وشما دوستان گرامی تبریک عرض می کنم .


بر دل دریایی ام بنگر                    نه بر بار گناه

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٦
تگ ها: مذهبی


+ فصلی از مناجات خائفان

نجاتم ده به رحمت خود از عذاب دوزخ و رسوایى ننگ در آن هنگام که نیکان از بدان جدا گردند و احوال دگرگون شود و هراسها مردم را فراگیرد و نزدیک و مقرب شوند نیکوکاران و دور گردند بدکاران و به هر کس هر چه کرده است داده شود و ستم به ایشان نشود   

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۳
تگ ها: مذهبی


+ فصلی از مناجات شکوه کنندگان

خدایا به سوى تو شکایت آورم از نفسى که مرا همواره به بدى وادارد و به سوى گناه شتاب دارد و به نافرمانیهایت حریص است و به موجبات خشمت دست درازى کند مرا به راههایى که منجر به هلاکت مى شود مى کشاند و بصورت پست ترین نابودشدگان درم آورد بیماریهایش بسیار و آرزویش دراز است اگر شرى به او رسد بى تاب شود و اگر خیرى نصیبش گردد سرکشى کند به اسباب بازى و سرگرمیهاى بیهوده بسیار متمایل و از بى خبرى و فراموشى انباشته است مرا به سوى گناه شتاب دهد و به نوبت توبه به امروز و فردایم کند .

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢۱
تگ ها: مذهبی


+ نیایش

مبادا آسمان بی‌بال وبی پر
مبادا در زمین دیوار بی‌در

مبادا هیچ سقفی بی‌پرستو
مبادا هیچ بامی بی‌کبوتر

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/٢٠
تگ ها: مذهبی


+ دلنوشته- گناه نا کرده

خدایا به کدامین گناه نا کرده می رانی ام


به کدامین عشق آلوده دریغم می کنی


به کدامین نافرمانی عذابم می دهی


بگو تا بدانم وآرام بگیرم ای آرامشم

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٩
تگ ها: مذهبی


+ دلنوشته- کدامیک

خدایا من همه خواستن شدم


وتو ندادن


من همه طلب شدم


وتو تردید


من همه شکفتنم وتو همه شک


خدایا بر درگاه نیازت بستر گسترانیده ام و خیال رفتن ندارم


می توانی برانی ام می توانی بپذیری


کدامیک...

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٩
تگ ها: مذهبی


+ فصلی از مناجات توابین

اى داناى اسرار نهان اى نیکو پرده پوش شفیع گردانم نزد تو جود و کرمت را و توسل جستم به حضرتت و به مهربانیت در پیش تو پس دعایم مستجاب کن و امیدم را درباره خودت به نومیدى مبدل مکن و توبه ام را بپذیر و گناهم را به کرم و مهربانى خود نادیده گیر اى مهربانترین مهربانان

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱۸
تگ ها: مذهبی


+ مناجات خمس عشر

و باز ازتو می خواهم :

خودت را محبوبتر از انچه غیر خودت است برای من قرار دهی  ، و محبت من را باعث خوشنودیت قرار دهی ، واشتیاقم به خودت را باعث دوری من از گناه و معصیت قرار دهی .

به من با چشم دوستی و مهربانی نگاه کن ، رویت را از من برمگردان و مرا در پیشگاهت از اهل سعادت و خوشبختی قرارده

 

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱۸
تگ ها: مذهبی


+ فصلی از مناجات توابین

ای برطرف کننده غم و رنج و زیان ! ای بزرگ احسان ! ای آگاه از سّر بندگان !

 ای نیکو پرده پوش بر گناهان !

 جود و رحمت نامنتهای تو را به سوی تو شفیع می گردانم و به جناب تو و مهربانیت

 نزد تو توسل می جویم ...

پس دعایم مستجاب کن و از امیدی که به لطف تو دارم محرومم نگردان ...

قبول فرما و خطاهایم به کرم و رحمتت محو گردان ...


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٧
تگ ها: مذهبی


+ بشارت

وبدین بشارتست که ارام میگیرم

ای بخشاینده ی همه سیه نامگان

با همه شرمندگی ها وقصور بندگی ها

از پیشگاهت امید بخشایش دارم

نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٦
تگ ها: مذهبی


+ دل شکسته

هر لحظه ام باغ بود و نشناختم .زیر هر گامم گنج بود و بدان نپرداختم.

چه لحظه هاوقت نماز بود ودر من حال نماز نه

حضور نازنینی چون تو بود و در من شور نیاز نه

اینک شاخساری بی خوشه ام

و رهنوردی بی توشه

نه بی توشه که خسته

رهنوردم اما پای بسته

از این همه دلی دارم اما شکسته

 

بر گرفته ار هزار خوشه عقیق مرحوم مهدی سهیلی


نویسنده : مهتاب اسمانی ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٥
تگ ها: مذهبی