زندگی طعم خوشی داشت اگر مادر بود...
اعیاد شعبانیه بر شما مبارک .
دوست داشتم پست بهتری می گذاشتم اما من اینروزها خیلی افسرده ومایوسم.عمل میکرو اینجکشن انجام دادم ولی جواب منفی شد ...دوتا جنین برام انتقال دادن ولی از دست رفتن مثل رویاهام .یعنی اونا بچه های من بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟بعد از این همه سال کاشکی اقلا میتونستم نازشون کنم مثل جوجه های توی حیاطمون که هر وقت میرم نگاهشون کنم پر میزنن میشینن روی پام یه کم نازشون می کنم پر میزنن میرن کاشکی میتونستم جنین هام رو هم قبل از اینکه پر بزنن وبرن نازشون کنم.
شایدم من اشتباهی اومدم ...........................که در بسته رو وا نمی کنی

می بینی ؟ چقدر غریبم !
و غریبی ام چقدر بلندتر است از ارتفاع بی قراری های زمین
با اجازه لیلی جون بخاطر انتخاب این قسمت از شعرش
من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک
از در آمیختن شادی و غم دلتنگم
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم
ای نبخشوده گناه پدرم آدم را
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم
حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم
دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم
نشد از یاد برم خاطره دوری را
بازهرچند رسیدیم به هم !دلتنگم
فاضل نظری

نیستی ببینی غروب سردمو
شکسته غصه خلوت دردمو

وقتی تو نیستی،
خورشید تابناک،
شاید دگر درخشش خود را،
و کهکشان پیر گردش خود را
از یاد میبرد.
و هر گیاه،
از رویش نباتی خود،
بیگانه می شود.
و آن پرنده ای،
کز شاخه انار پریده،
پرواز را،
هر چند پر گشوده،
- فراموش میکند .
آن برگ زرد بید که با باد،
تا سطح رود قصد سفر داشت .
قانون جذب و جاذبه را در بسیط خاک
مخدوش می کند .
آنگاه،
نیروی بس شگرف،
مبهم،
نامرئی،
نور حیات را،
در هر چه هست و نیست،
خاموش می کند

چرا هراس ؟
چراشک ؟
بیا
که من
- بی تو
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
امید بارش باران نو بهارم نیست
![]()
دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اینهمه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم
آخر دلم با سربلندی میگذارد
سنگ تمام عشق را بر خاک گورم

![]()
مردم همه
تورا به خدا
سوگند میدهند
اما برای من
تو آن همیشهای
که خدا را بهتو
سوگند میدهم!
خدایا ترا قسم به علی ناامیدم نکن.
می گفت که با سایه ی خود در جنگم
می خواست که ثابت بکند از سنگم
از سنگم و سنگ ها مرا می فهمند
دلتنگم، از دوری تو دلتنگم

نکنه دستمو ول کردی برم
که به هر چی که می خوام نمی رسم

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
قیصر امین پور
خلاصم کن از عشقهایی که گاهی هست وگاهی نیست...

همسرم شاکیست از این که همش زل زدم به صفحه کامپیوتر وهمش یا دارم میخونم یا می نویسم .نمیدونه من خسته ام .نمیدونه دیگه بریدم .گاهی اوقات احساس می کنم مسئله من برای او مهم نیست پس چرا من ستاره آرزو کنم؟
کاش چون پاییز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد.

دراین هجوم درد
سرمایه ام امید
جانمایه ام دعاست
گویم به خویشتن
ای دل صبور باش
تقدیر با خداست
ای که هر گاه بنده ای از او درخواست کند دهدش و هر گاه چیزی را که نزد اوست ارزو کند بدان ارزو رساندش وچون بدو رو کند به مقام قرب ونزدیکی خویشش ببرد وچون به اشکاری گناهش کند پرده بر گناهش کشد وان را بپوشاند و چون بر او توکل کند کفایتش کند وبسش باشد .خدایا کیست که بر درگاه تو بار اندازد و مهمان نوازیت خواهد وتو میهمانش نکنی وکیست که مرکب نیاز خود به دربارت خواباند وامید بخششت داشته باشد وتو احسانش نکنی .ایا خوبست که من ناامید از درگاهت بازگردم ؟با اینکه جز تو مولایی راکه به احسان نامور باشد نشناسم چگونه به جز تو امید داشته باشم با اینکه هر چه خیر است به دست توست وچگونه به جز تو ارزومند باشم با اینکه خلقت وفرمان از ان توست .ایا براستی امیدم را از تو قطع کنم با اینکه تو از فضل خویش به من عطا کردی چیزی را که من درخواست نکرده بودم...