آغاز صبحی دوباره

سالهاست که شاید بارها رنجانده باشمت و رنجیده باشم .سالهاست که شاید رنجیده باشی از من ورنجانده باشی مرا .ولی آنچه مهم بوده وهست در تمام این سالها این بوده که با طلوع دوباره خورشید و آغاز صبحی دوباره مثل قبل دوستت داشته ام  وامیدوار بوده ام که دوستم داشته باشی ..................میدانم که باز هم می رنجانی ام و میرنجانمت و دوباره فردا با لبخند خورشید بیشتر از قبل دوستت خواهم داشت و امیدوار که دوستم بداری ...............میدانی چرا؟چون تنها مرد زندگیم هستی و خواهی بود ....................روزت مبارک مرد من

 

 

پی نوشت .با تاخیر روز مرد رو  به همه ی دوستان تبریک میگم .............هک شده بودم ببخشید تاخیرم به خاطر اونه

/ 4 نظر / 10 بازدید
mona

سلام عزیزم واقعا وبلاگ زیبایی داری به وبلاگ منم بیا خیلی باحاله پره از نظر سنجیه(البته اگه تعریف از خود نباشه) منتظرتم

nobody

tabrik aval be hamsare shoma tanha marde zendegitoon

نانيا

سلام مهتاب جونم . خوبى خانومى ؟ چندبار برات پيام گذاشتن ولى نميدونم چرا ارسال نميشد مهتاب جان تازه بعد از هفت سال بهم ميگن لوله هات پيچ داره و بسته هست و نميدونم والله هزار درد بى درمون ديگه حوصله سايت رو دارم راستش دلم ميگيره وقتي صحبت بچه و اينا ميشه. دوست دارم همش ازش فرار كنم. منم دلم براى همتون تنگ شده و هميشه به يادتونم .التماس دعا