فصلی از مناجات خائفان

نجاتم ده به رحمت خود از عذاب دوزخ و رسوایى ننگ در آن هنگام که نیکان از بدان جدا گردند و احوال دگرگون شود و هراسها مردم را فراگیرد و نزدیک و مقرب شوند نیکوکاران و دور گردند بدکاران و به هر کس هر چه کرده است داده شود و ستم به ایشان نشود   

/ 2 نظر / 5 بازدید
مرد خزان زده

تو رفته ای که بی من سفر کنی من مانده ا م که بی تو ، شب ها سحر کنم ، تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را ، تاج سر کنم. عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ توست خورشید جاودان دنیای دیگرم ! فریدون مشیری سلام دو ست من[لبخند]