دلتنگم

من چه در وهم وجودم چه عدم دلتنگم

از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم

روح از افلاک و تن از خاک، در این ساغر پاک

از در آمیختن شادی و غم دلتنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت

من هنوز ازسفر باغ ارم دلتنگم

ای نبخشوده گناه پدرم آدم را

به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم

حال در خوف و رجا رو به تو بر میگردم

دو قدم دلهره دارم دو قدم دلتنگم

نشد از یاد برم خاطره دوری را

بازهرچند رسیدیم به هم !دلتنگم

 

 

فاضل نظری

 


/ 2 نظر / 11 بازدید
بهار

خیلی قشنگ بود مهتاب جان.در ضمن من بهارم تو وبلاگم نوشته بودی سارا[چشمک]

سارا

سلام خانومی...خوبی....دیگه کم کم باید دلتنگی ها رو کنار بزاری....خانومی بهار داره میشه....خدا درای رحمتشو باز میکنه..امیدوار باش....ما هممون دست نیازمونو به سوی آستان بی نیازش دراز میکنیم و لحظه تحویل سال همه با هم برای آرزوهای قشنگمون و پایان انتظارمون دست به دعا برمی داریم....مطمئن باش خدا انقدر مهربون هست که دل هممونو بزودی شاد کنه...