کیش مشهد آرامستان باغ بهشت علی ابن جعفر و دیگر هیچ

 

سلام دوستان خوبم ... طاعاتتون قبول ...عیدتون هم مبارک

 

امروز اومدم تا سفرنامه ام رو براتون بنویسم  راستشو بخواهید امسال ماه ر مضان  اوضاع معده وکلیه ام خیلی خراب بود یه جورایی با شیطون دست به یکی شده بودن و هر کسی هم تا از راه میرسید و تا من می گفتم آخ معده ام فقط می گفتن خب حالا یه چند روز روزه نگیر تا بهتر بشی ...واجب نیست با این حالت ...خلاصه از این حرف و حدیثها ...منم که دلم نمیومد بدون عذر شرعی روزه ام رو بخورم کجدار و مریض روزه میگرفتم تا اینکه صحبت مسافرت به کیش پیش اومد از طرف خواهر همسری اولش گفتم نه ولی بعدش حساب کتاب که کردم دیدم بد  هم نیست  هم یه تغییر روحیه است هم یه چند روزی چون مسافر میشم روزه نمیگیرم شاید معده ام بهتر بشه .

 

قبل از ماه مبارک به دوتا از خواهرزاده هام قول داده بودم ببرمشون مشهد البته به هزینه مادر خدا بیامرزم که مقداری پول پیش من داشت ...فرصت خوبی بود به خواهر زاده کوچیکم که تهرانه زنگ زدم وگفتم بیا به جای مشهد بریم کیش  هزینه تور هم با من ...موافقت نکرد و گفت حالا یه دفعه دیگه با هم میریم مشهد ...احساس کردم با فامیل شوهر من راحت نیست که دلایل خودش رو داشت ...خوب زور که نبود ...ولی دلم میخواست این ایده بردن اونها به مشهد رو هم تو این سفر عملی کنم ...خلاصه شروع کردم به گشت زنی  تو سایت های  مسافرتی  وقیمت ها وهتلها آخه دوست داشتم ببرمشون هتل قصر طلایی ...دردسرتون ندم بلاخره از اونجایی که انگار امام رضا ما رو طلبیده بود یه مورد خوب و با یه قیمت استثنایی مخصوص ماه رمضان پیدا کردم  نصف قرارداد رو پرداختم  و برای شب احیا رزرو کردم  وسرشار از این پیروزی ساک رفتن رو بستم البته اول برای کیش که خواهر همسری رزرو کرده بود .

روز پانزده ماه مبارک با وی ای پی به سمت تهران حرکت کردم بگذریم از استرسهایی که در میانه راه ایجاد شد  وهمش میترسیدم که دیر برسم فرودگاه ...ساعت هفت صبح فرداش رسیدم تهران با مترو وتاکسی خودم رو در موعد مقرر به فرودگاه رسوندم خواهر همسری اومده بود  بعد از چند دقیقه دخترش هم اومد و جمع سه نفره ما کامل شد  وخوشحال از اینکه تا ساعتی دیگر به جزیزه زیبای کیش میرسیم اما...........تابلوی پروازها ساعت پرواز ما رو با نیم ساعت تاخیر نمایش داد ناراحت شدیم از اینکه وقتمون داشت تلف میشد ولی با بی خیالی زمان رو گذروندیم ساعت مورد نظر فرا رسید  و خوشحال وخندان سوار هواپیما شدیم  بعد از خوشامدگویی مهماندار و توضیحات لازمه آماده برخاستن بودیم ولی هواپیما همین طوری داشت روی باند فرودگاه مهراباد چرخ میزد نه یک بار ونه دوبار  ونه سه بار اونقدر چرخید که احساس سرگیجه کردیم همه فهمیده بودند که مشکلی پیش اومده اما حرفی نمی زدن از مهماندارهای مهربان چند لحظه قبل هم خبری نبود تا اینکه بعد از گذشت بیش از نیم ساعت بلاخره صدای یکیشون در اومد وبا کلی عذر خواهی علام کرد که چرخ هواپیما باز نمیشه و نیاز به تعمیر داره و ار مسافرین خواست شکیبایی کنند .القصه به همین نام ونشان یه نیم ساعت دیگه تو هوای خفه هواپیما نشستیم اما خبری نشد تا اینکه دوباره یه مهماندار با یه معذرت خواهی دوباره اعلام کرد مشکل بر طرف نشده و باید برگردیم به سالن انتظار.در این مدت دریغ از یه لیوان آب ...خلاصه بنده که همیشه باید یه شیشه آب همراهم باشه مشکلی نداشتم اما خانم حامله پشت سر ما که در اثر استرس حالش هم بد شده بود یه قطره آب نداشت بخوره بلااجبار تو لیوان خودمون بهش آب دادیم تو این موقعیت ها کلا بهداشت و وسایل شخصی و این جفنگیات کلا معنی نداره ......عینهو قوم شکست خورده دوباره سوار اتوبوس شدیم وبرگشتیم به سالن انتظار ...فقط لطف کردن و  هنگام خروج از هواپیما یه بسته تغذیه بهمون دادن که صدامون در نیاد  وما هم عینهو بچه های حرف گوش کن رفتیم تو سالن انتظار و مثل بقیه مسافرا شروع کردیم به خوردن خوراکیهای مرحمتیییییییییی............القصه همین طوری تو سالن انتظار نشسته بودیم و حرص میخوردیم چی فکر میکردیم چی شد ناهار بوفه هتل ارم کیش تبدیل شد به کیک وابمیوه ..............زمانمون همینطوری داشت از دست میرفت تا اینکه ساعت 2با چهار ساعت تاخیر راهی کیش شدیم اونهم بعد از کلی ترس ولرز ...ناگفته نماند که ساعت دو ونیم در هواپیما یه ناهار مختصری هم بهمون دادن که بدک نبود (خب باید میدادن ما بچه های خوبی بودیم واصلا اعتراض نکردیم )حول وحوش ساعت چهار ونیم رسیدیم کیش خسته وکوفته ...بارها رو تحویل گرفتیم  ودر هوای گرم وشرجی کیش به سمت ترانسفر هتل حرکت کردیم چیزی نمونده بود ساکم با یه نفر عوض بشه که خدا واقعا در لحظه اخر کمک کرد وگرنه اونهم برای خودش مصیبتی میشد شنیدنی ...رسیدیم هتل بعد از کلی بی نظمی  وجر وبحث به اتاقمون راهنمایی شدیم اولش بگم هتلمون مثلا پنج ستاره ارم بود که اصلا در حد واندازه های انتظارات ما نبود بعد از ورود به اتاق با یه تخت دونفره روبرو شدیم در حالی که ما  سه نفر بودیم ...تمام وسایل بهداشتی  هم برای دونفر بود ...........بعد از کلی پیگیری وتلفن یه تخت تاشو با وسایل بهداشتی رو آوردن ...ولی بازم کمبودهایی بود که حال پیگیری نداشیم ....اونروزمون که سوخت فردا وپس فردا هم کیش بودیم که زمان خیلی کمی بود جاهای زیادی نرفتیم یکی دو تا بازار و البته پارک دلفینها که فکر کنم بهترین قسمت سفر بود با بلیط  شصت هزار تومنی که   با تخفیفات گردشکری هتل شد چهل تومن ناقابل ...روی هم رفته همه چی گرون بود یه چیزایی خریدیم اما خیلی دلچسب نبود ضمنا اصلا هتل ارم رو توصیه نمی کنم سری قبل ما هتل پارسیان بودیم که بنظرم خیلی بهتر بود از جمله  نزدیک بودن به مراکز خرید که خیلی ا ز هزینه ها رو کاهش میداد ...روز سوم کیش رو به مقصد تهران ترک کردیم اونشب رو رفتم خونه دختر خواهر شوهرم کرج و فرداش راهی خونه خواهرزادم تو تهران شدم تا آماده سفر بعدی بشم فقط یه شب فرصت داشتم همون روز مجبور شدم برم ترمینال جنوب تا اون یکی خواهرزادم رو که از قم می اومد بیارم خونه این یکی خواهرزادم چون امانت بود وتهران رو خوب بلد نبود ...خدایی  امانت خیلی سخته و اینها امانت بودن دست من...دردسرتون ندم صبح پنج شنبه رفتم و بلیط ها رو از پرواز ابریشم تو خیابان اورامان گرفتم  هنوزم باورم نمیشد که امام رضا ما رو طلبیده باشه همون روز ساعت هشت شب بلیط قطار داشتیم برای مشهد با مسایل پیش اومده در سفر قبلی تصمیم گرفتیم با قطار سفر کنیم  که البته بیشتر خوش گذشت .صبح روز بعد ساعت هفت رسیدیم مشهد و رفتیم هتل قصر طلایی که رزرو کرده بودیم یا بهتر ه بگم تکه ای از بهشت روی زمین .........در راه همش فکر می کردم تا ساعت دو که زمانه تحویله اتاقه چیکار کنیم ....اول در یک جمله بگم هتل قصر طلایی همه چیش خوب بود اگه هزار بارم بخواهید برید مشهد بازم هتل قصر رو پیشنهاد می کنم خصوصا با قیمتی که ما رفتیم و مختص ماه مبارک رمضان بود حسابی تخفیف داشت نکته مهمتری که اتفاق افتاد این بود که همون روز صبح به ما اتاق تحویل دادن   بدون گرفتن ریالی اضافه تر که دور از انتظارمون بود خدا بیامرزد اقای محمود سزاوار صاحب هتلهای قصر رو .همه چیز خیلی عالی بود عین قصر سیندرلا ملافه ها وپتو ها از تمیزی برق میزد رایحه مطبوعی که در هتل هوشمند قصر وجود داشت آدم رو یاد توصیفات  بهشت می انداخت هر چی بگم هنوز هم کم گفتم ...سرمست بودم از این پیروزی که تونسته بودم مهمونای مامان عزیزم رو به بهترین هتل مشهد بیارم خدایی هزار بار خدا رو شکر کردم  وهزاران بار از امام رضا تشکر کردم که ما رو طلبید ودر بهترین نقطه شهرش ما رو جا دا د حقا که واقعا غریب نواز بوده وهست وخواهد بود ...دخترا  زودی پریدن  تو حموم  وبعد هم خزیدن زیر لحافهای پشم شیشه سفیدی که از تمیزی برق میزد تا بالهای خسته سفر رو به ارامشی دوباره دعوت کنند ...دمدمه های ظهر بود که با احساس گرسنگی بیدار شدیم  حاضر شدیم بریم ناهار بخوریم منوهای غذا که توی اتاق بود خیلی گرون بود ولی تصمیم گرفتیم که امتحان کنیم ...وارد رستوران ترنم شدیم با یه میز باشکوه روبرو شدیم که انواع واقسام غذاها و سالادها ودسرها وپیش غذاها و میوه های فصل و نوشیدنیها وخلاصه انگار همه ی چیزهای خوبی که خدا افریده بود روی این میز بود ...تازه فهمیدیم چون امروز جمعه ست ناهار بوفه ست و غذای سفارشی ندارند دخترا که مهمون من بودن گفتن خاله بریم بیرون یه چیزی میخوریم چون هزینه غذا خیلی بالا بود ولی دیگه هر چی رو میخواستی میتونستی امتحان کنی ...گفتم نه بچه ها بشیند یه بار که بیشتر نیست از این غذا ها نمیشه گذشت ضمن اینکه ماه رمضون بود ورستورانهای بیرون تا افطار تعطیل بودن ...فکر کردم هر روز که نمیخوام اینا رو بیارم مشهد بذار خاطرات خوبی براشون بمونه و مادرم هم  تو بهشتش ازم راضی باشه ...خلاصه  دلتون نخواد شروع  کردیم به خوردن ونوشیدن ............جای همتون سبز ..............یادم اومد چطور پولهای بی زبون رو سالهای سال تبدیل به دارو کردیم و خوردیم یا امپول زدیم یا عمل کردیم بی فایده بخاطر بچه حالا فکر می کنم اینها بچه های  منند  و دارم براشون خرج می کنم تا بهشون خوش بگذره جاتون سبز از هر چیزی یه کوچولو تست کردیم ...روز خوب وبیادموندنیی بود چون بعدش هم رفتیم حرم وباورم شد که امام رضا واقعا ما رو طلبیده ....من غذاهای بوفه هتلهای زیادی رو خوردم همین هتل ارم کیش ..........ولی اینجا با همه جا فرق داشت به جرات میتونم بگم بیشتر از چهل نوع غذا ودسر و سوپ  وسالاد بود ...بگذریم بعد رفتیم حرم ونایب الزیاره همتون بودم تک تک اسمتون رو بردم وبرای سبز شدن دامنتون دعا کردم تا چشمم به ضریح طلایی امام رضا افتاد طبق معمول  گفتم یا امام رضا مادرم رو شفا بده که یک لحظه یادم اومد دیگه مادری ندارم  و اشکام سرازیر شد خواهرزادم که اومد گفت خاله چرا گریه می کنی بهش گفتم خودشم داشت گریه می کرد فضا نورانی بود وحال روحانی  بیاد همه ی دوستای مجازی بودم ...غروب برگشتیم هتل ...فرداش بردمشون الماس شرق تا از خرید و گردش هم بی نصیب نباشن  باز هم جاتون سبز شب هم احیا رو رفتیم حرم امام رضا  باز هم یادم بودید وبراتون دعا کردم ...راستی یه نکته این وسط جا افتاد  و اونهم صبحانه عالی هتل قصر بود که رایگان هم بود و شامل انواع واقسام سوپ وپنیر وکره ومربا وخامه  ومیوه ونوشیدنی بود وقتی میگم انواع پنیر راست میگم مثلا پنیر با گردو پنیر با کنجد پنیر با پسته پنیر با سیاهدانه ...روز سوم هم هتل بودیم تا ظهر  ....اتاق رو تحویل دادیم  وتا غروب یه دل سیر تو حرم بودیم ...........ساعت نه شب بلیط برگشت داشتیم برای تهران ....صبح رسیدیم تهران ....ظهر رفتیم خونه خواهرزاده کوچیکه اون رو تحویل شوهرش دادیم و بعد از ظهر به همراه اون یکی خواهرزادم به سمت قم حرکت کردیم ...در یک برنامه فشرده شب منزل خواهرم بودم وصبح زود عازم آرامگاه مادرم در باغ بهشت علی ابن جعفر شدم  وقتی رسیدم اونجا دیدم دو تا پلاکارد زدن که از این تاریخ به بعد دفن اموات در آرامستان باغ بهشت علی ابن جعفر به علت قرار گرفتن در خیابان اصلی شهر و ایجاد ترافیک های سنگین ممنوع اعلام شده  و کسانی که از قبل در این باغ قبر دارند معادل آن در بهشت معصومه که در خروجی قم به سمت تهران قرار دارد به آنها قبر داده میشود...با دیدن این نوشته یک لحظه ناخوداگاه این جمله امد توی ذهنم که چه خوب شد؟....خودم هم دنبال بقیه جمله بودم که چه خوب شد چی؟که مادرم زودتر مرد ؟؟؟؟؟واقعا این تو ذهنم بود ؟اگر شما هم میدانستید که مادرم چه شور وشوقی برای این قبر داشت با من متفق القول میشدید ...حدود سی سال قبل مادرم این قبر رو خریده بود چون طبق روایاتی که از ائمه ودر کتابهای تاریخی نقل شده یکی از دربهای بهشت در این نقطه از قم قرار دارد که به روایتی به دربهشت معروف است مادرم طبق گفته خودش از بچگی آرزو داشته در این آرامستان به خاک سپرده شود ...میگم بچگی شاید بگید پس چرا از بچگی؟مگه میشه؟ مادرم می گفت پدرش که آخوند بوده این روایات رو براش میخونده وتوصیف بهشت وتوصیف جایی که دری از بهشت اونجاست اون رو شیفته میکرده تا اینکه بعد از سالها به این آرزوش جامه عمل میپوشونه  وقبری در این آرامستان باغ بهشت میخره ...فکر اینکه الان مادرم زنده بود و بهش می گفتن دیگه اینجا کسی رو خاک نمی کنند چه عکس العملی نشون میداد تنم رو لرزوند  نمی دونم شاید اینهم از حکمت خدا بود که مادرم فقط چند ماه زودتر بمیره و به آرزوی دنیویش برسه کاش به حکمت خدا ایمان داشتیم ...همون روز بعدار ظهر به سمت سیرجان حرکت کردم ....کیش مشهد آرامستان باغ بهشت علی ابن جعفر ودیگر هیچ

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
سارا

مهتاب جونم سلام............خوشحالم كه رفتي سفر.برات واقعا لازم بود عزيزم........انشاله كه روحيت خوب شده باشه ......اتفاقا چند روز پيش رفته بوديم شهرتون.....دلم ميخواست بدونم مادرت كجاست برم سر خاكشون..........اما وقت نميشد.از دور براشون فاتحه اي خوندم.ايشاله روحشون قرين شادي باشه......دوستت دارم..........به منم سر بزن.....بوس............باي

موفقیت در کمین شماست

امروز گامی برای موفقیت برداشته اید؟ مجموعه ی آموزشی سریع خوانی همراه با نرم افزار ارائه شده توسط استاد بزرگ کتاب خوانی جهان مجموعه ی 7 راز بزرگ انگیزه مجموعه ی آموزشی استفاده از قدرت حافظه مجموعه ی آموزشی استفاده بهینه از شرایط بد و بدشانسی ها مجموعه ی آموزشی تفکر تحول برانگیز مجموعه ی آموزشی تمرکز جادویی مجموعه ی آموزشی راه های اجرایی کسب ثروت مجموعه ی آموزشی مثبت اندیشی و اعتماد به نفس مجموعه ی آموزشی پیروزی در تعاملات روزانه بسته ی آموزشی نکات طلایی برای موفقیت دانشجویان بسته ی آموزشی نکات طلایی در صحبت کردن با کودکان زود دیر می شود 1367548704

نانیا

سلام مهتاب جونم . خوبی عزیزم؟ سفر بخیر خانومی . همیشه به زیارت و گشت و گذار...... خیلی کار خوبی کردی رفتی . امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی .[گل][گل][گل]

نارگل

سلام مهتاب جون .... رسیدن بخیر ... خداروشکر که تونستی بیای سفر مشهد ... انشالله همیشه به سفر و زیارت باشیییییییییی

نی نی مامی

سلام عزیزم..........زیارتت قبول باشه........ ایشالله همین روزا خبرای خوب ازت بشنویم..........مطمینم امام رضا دست رد به سینه هیچ زایری نمیزنه............

no body

همیشه به احساس قشنگ مذهبیتون با لذت نگاه می کنم. خوش به حالتون با این حال قشنگتون.[لبخند][لبخند] آفرین به وفای عهد که به جا آوردید. که بسیار وظیفه ی مهمی و همه ما داریم به جا اوردن قول هامون رو فراموش می کنیم.[گل]